کد آهنگ پیشم بمون با صدای مرتضی پاشایی
کد آهنگ پیشم بمون با صدای مرحوم مرتضی پاشایی

مشاعـره
سخن قاطع امام علي (ع) درباره تقسيم بيت المال
سخن قاطع امام علی(ع) درباره تقسیم بیت المالامیرالمومنین امام علی علیه السلام فرمودند: آيا به من دستور مى دهيد براى پيروزى خود، از جور و ستم درباره امت اسلامى كه بر آنها ولايت دارم، استفاده كنم؟
به خدا سوگند! تا عمر دارم، و شب و روز برقرار است، و ستارگان از پى هم طلوع و غروب مى كنند، هرگز چنين كارى نخواهم كرد.
اگر اين اموال از خودم بود به گونه اى مساوى در ميان مردم تقسيم مى كردم تا چه رسد كه جزو اموال خداست.
آگاه باشيد! بخشيدن مال به آنها كه استحقاق ندارند، زياده روى و اسراف است، ممكن است در دنيا ارزش دهنده آن را بالا برد اما در آخرت پست خواهد كرد، در ميان مردم ممكن است گراميش بدارند اما در پيشگاه خدا خوار و ذليل است.
هيچ كس مالش در راهى كه خدا اجازه نفرمود مصرف نكرد و به غير اهل آن نپرداخت جز آنكه خدا او را از سپاس آنان محروم فرمود، و دوستى آنها را متوجه ديگرى ساخت، پس اگر روزى بلغزد و محتاج كمك آنان گردد، بدترين رفيق و سرزنش كننده ترين دوست خواهند بود.
متن حدیث:
و من كلام له عليه السلام لما عوتب على التسوية في العطاء أَ تَأْمُرُونِّي أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِيمَنْ وُلِّيتُ عَلَيْهِ وَ اللَّهِ لَا أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِيرٌ وَ مَا أَمَّ نَجْمٌ فِي السَّمَاءِ نَجْماً وَ لَوْ كَانَ الْمَالُ لِي لَسَوَّيْتُ بَيْنَهُمْ فَكَيْفَ وَ إِنَّمَا الْمَالُ مَالُ اللَّهِ ثُمَّ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَلَا وَ إِنَّ إِعْطَاءَ الْمَالِ فِي غَيْرِ حَقِّهِ تَبْذِيرٌ وَ إِسْرَافٌ وَ هُوَ يَرْفَعُ صَاحِبَهُ فِي الدُّنْيَا وَ يَضَعُهُ فِي الْآخِرَةِ وَ يُكْرِمُهُ فِي النَّاسِ وَ يُهِينُهُ عِنْدَ اللَّهِ وَ لَمْ يَضَعِ امْرُؤٌ مَالَهُ فِي غَيْرِ حَقِّهِ وَ عِنْدَ غَيْرِ أَهْلِهِ إِلَّا حَرَمَهُ اللَّهُ شُكْرَهُمْ وَ كَانَ لِغَيْرِهِ وُدُّهُمْ فَإِنْ زَلَّتْ بِهِ النَّعْلُ يَوْماً فَاحْتَاجَ إِلَى مَعُونَتِهِمْ فَشَرُّ خَدِينٍ وَ أَلْأَمُ خَلِيلٍ
نهج البلاغه، خطبه 126
دانلود آهنگ
دانلود آهنگ
دانلود آهنگ - بارون - شجريان
داستان نيرنگ خياطان
داستان نیرنگ خیاطان
قصهگویی در شب، نیرنگهای خیاطان را نقل میکرد که چگونه از پارچههای مردم میدزدند. عدة زیادی دور او جمع شده بودند و با جان و دل گوش میدادند. نقال از پارچه دزدی بیرحمانة خیاطان میگفت. در این زمان ترکی از سرزمین مغولستان از این سخنان به شدت عصبانی شد و به نقال گفت: ای قصهگو در شهر شما کدام خیاط در حیلهگری از همه ماهرتر است؟ نقال گفت: در شهر ما خیاطی است به نام «پورشش» که در پارچه دزدی زبانزد همه است. ترک گفت: ولی او نمیتواند از من پارچه بدزدد. مردم گفتند : ماهرتر و زیرکتر از تو هم فریب او را خوردهاند. خیلی به عقل خودت مغرور نباش. ترک گفت: نمیتواند کلاه سر من بگذارد. حاضران گفتند میتواند. ترک گفت: سر اسب عربی خودم شرط میبندم که اگر خیاط بتواند از پارچة من بدزدد من این اسب را به شما میدهم ولی اگر نتواند من از شما یک اسب میگیرم. ترک آن شب تا صبح از فکر و خیال خیاط دزد خوابش نبرد. فردا صبح زود پارچة اطلسی برداشت و به دکان خیاط رفت. با گرمی سلام کرد و استاد خیاط با خوشرویی احوال او را پرسید و چنان با محبت برخورد کرد که دل ترک را به دست آورد. وقتی ترک بلبلزبانی خیاط را دید پارچة اطلس استانبولی را پیش خیاط گذاشت و گفت از این پارچه برای من یک لباس جنگ بدوز، بالایش تنگ و پاینش گشاد باشد. خیاط گفت: به روی چشم! صدبار ترا با جان و دل خدمت میکنم. آنگاه پارچه را اندازه گرفت، در ضمن کار داستانهایی از امیران و از بخششهای آنان میگفت. و با مهارت پارچه را قیچی میزد. ترک از شنیدن داستانها خندهاش گرفت و چشم ریز بادامی او از خنده بسته میشد. خیاط پارهای از پارچه را دزدید و زیر رانش پنهان کرد. ترک از لذت افسانه، ادعای خود را فراموش کرده بود. از خیاط خواست که باز هم لطیفه بگوید. خیاط حیلهگر لطیفة دیگری گفت و ترک از شدت خنده روی زمین افتاد. خیاط تکة دیگری از پارچه را برید و لای شلوارش پنهان کرد. ترک برای بار سوم از خیاط خواست که بازهم لطیفه بگوید. باز خیاط لطیفة خنده دارتری گفت و ترک را کاملاً شکارخود کرد و باز از پارچه برید. بار چهارم ترک تقاضای لطیفه کرد خیاط گفت: بیچاره بس است، اگر یک لطیفة دیگر برایت بگویم قبایت خیلی تنگ میشود. بیشتر از این بر خود ستم مکن. اگر اندکی از کار من خبر داشتی به جای خنده، گریه میکردی. هم پارچهات را از دست دادی هم اسبت را در شرط باختی.
ايرج رحمان پور
استاد ايرج رحمان پور
ایرج رحمان پور را می توان ستاره ی آوازهای بومی در سالیان اخیر دانست. چه، هیچ هنرمند لرستانی در سه دهه ی گذشته تا کنون به اندازه ی ایرج زحمات و مشقات مربوطه را در جهت ارائه آثار هنری خصوصاً موسیقی مقامی و فولکلوریک لری متحمل نگردیده است و کمتر کسی با چنین استقبالی از طرف مخاطبین مواجهه گردیده است. تردیدی نیست هنرمندان زیادی در طول مدت مذکور آثار قابل توجهی ارائه نموده و به هر طریق ممکن، دین خود را به فرهنگ موسیقیایی استان ادا نمودهاند. اما ایرج گوی سبقت را از همه ی این دوستان ربوده است.
رحمانپور از اواخر دههی۵۰ کار حرفهای خود را بهصورت جدی و نفس گیر در زمینه سرودن شعر، ترانه سرایی، آهنگسازی و تنظیم ملودیهای محلی و مقامی شروع نموده است. لذا با جسارت می توان اظهار داشت که ایرج در این وادی خلاق و پویا ظاهر شده است.
از مهمترین امتیازات ویژهی حنجره ي زخمی زاگرس استعداد ستودنی او در خلق ترانه های تر و تازه و آفرینش ملودی های درخور این ادبیات است؛ همین امر توانسته موسیقی زاگرس را با همه ی گستره اش تحت تأثیر خود قرار دهد تا جایی که سروده های او اتفاقی تازه در حوزه ی موسیقی بومی و تا حدودی ملی است. حرکتی بی بدیل که از نبوغ سرشار وی و تسلطش بر ادبیات روز و نیز تأثیرپذیری منطقی از وقایع ادبی ملی از نیما تا امروز سرچشمه میگیرد. اتفاقی که در گذشته و حال هنر لرستان کمتر نظیری برایش می توان پیدا کرد، ترانه هایی متأثر از ناکامیها، شکستها، مشکلات مستولی شده بر مردمان زاگرس زبانی خاص و ویژه پيدا كرده که اگر از این پس « ایرجخوانی» اش بنامیم، گزاف نگفتهایم.
جنس صدای ایرج رحمانپور قدرت انعطاف، حجم مناسب شور، وسعت و شفافیت زیاد، هم زمان قدرت و قابلیت در بداهه خوانی که او را صاحب صدایی ماندگار و همه پسند نموده است. از دیگر امتیازات صدای ایرج اجرای نواها و لهجههای مختلف به صورت بم، میانه و اوج است.
چه کنم؟ چاره ندارم که گاه زبان به تمجید تنه میزند و نگارنده هر بار به این صدا گوش می دهد. گویی یکجا رضا سقایی، علیرضا حسنخانی و در نهایت همهی دانش استاد علیاکبر شکارچی را در کنار خویش دارم.
از دیگر زیرکی های ایرج پرداختن به آن بخش از موسیقی بومی زاگرس است که همواره بر زمین مانده بود و کسی را جسارت نزدیک شدن به آن نبود. هوره و مور، این آواهای اساطیری انسان به صورتی شگفت انگیز از پس هزاره ها در میان مردمان زاگرس باقیمانده مانده و هنوز هیچ عزیزی را بیمور به خاک نمیسپارند و هیچ گردشی در کوهساران و چشمه ساران بدون هوره به دل نمیچسبد.
همین آوازها و تحریرهای تکان دهنده را ایرج همراه با موسیقی دستگاهی ایران به کار گرفت و مُهر خود را بر آن کوبید تا آنجا که آن را به فن و سبک شاه کارگونه ی خود تبدیل نمود و آخر سر استفاده ی او از همه ی توان ارکستراسیون این آموزه ی عملی موسیقی باعث گردید که بیهیچ اغراق امروز موسیقی لری در سطحی ارتقا یافته که قدرت رقابت با سایر تولیدات موسیقی بر آمده از سایر فرهنگ های ایرانی را داشته باشد.
شاهد مدعا، آثار ارجمندی چون:
« بهار باد» که به دنبال انتخاب و طراحی او و دانش استاد شکارچی فراهم آمد.
« داغ شقایق» که متأثر از شعر و ملودی او توسط آقای علیپور و استاد شهبازیان روانه ی بازار شد.
« آینهی اشک»، « گل آتش»، « سفر امید» و . . . هرچه اثر شنیدنی و دیدنی در موسیقی زاگرس است ردپا و نشان دست وی را بر خود دارد.
دریغا مدتی است به جای جان سپردن به آوای موسقی دل نشین موسیقی، ملودی زمخت چکاچاک بیل و کلنگ مهمان اجباری اوست تا عملاً بشنویم:
- انارسون بیچشمه
- بهار بیرنگ و رشمه
- کیچهیا سرد و بنبس
- هنایا بی هنارس
- سنگینی کز شونیا
- سلام سرد هومسا
را بیمورد نسروده است.
اي حنجره زخمی زاگرس، دریغا! هرگز نتوانستم وصف حالت را آن چنانكه شايسته توست، بيان كنم.
چه خوش سروده ای:
- غم ئیواره وُنیا دل تنگی جوونا
- پا شوم سرد حونیا
- کز سنگین شونیا
- میکشم آخرش یار
- دجو کردمه بیزار
- بیداد از دست نساریا
- که بی افتاو …بیداد!
دل و دستور؟
دل و دستور؟
دست عشق از دامن دل دور باد!!!
میتوان آیا به دل دستور داد؟
میتوان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود: ایست؟
باد را فرمود: باید ایستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را
بیگزاره در نهاد ما نهاد
خوب میدانست تیغ تیز را
در کف مستی نمیبایست داد!
مرحوم قیصرامین پور
عشق و دل
عشق و دل
دلم ز عشق تبرا نمیتواند کرد صبوری از رخ زیبا نمیتواند کرد
غم از درون دل من برون نمیآید که ترک مسکن و ماوی نمیتواند کرد
بروی خوب مرا دیده روشنست ولی به هیچ وجه مهیا نمیتواند کرد
برفت دوش خیالش ز چشم من چه کند مقام بر لب دریا نمیتواند کرد
به صبر کام توان یافتن ولیک چه سود چو صبر در دل ما جا نمیتواند کرد
عبید گه گهی از بهر مصلحت می گفت که توبه می کند اما نمیتواند کرد
عبید زاكاني
سي چي باور نميكي؟
سی چی باور نِمیکی؟
عشق تو کِردَه اسیرِم، سی چی باوَر نِمیکی
دِ غمت دارم می میرِم، سی چی باور نِمیکی
عشق تو مرا اسير كرده، چرا باور نميكني؟ از غم دوريت دارم ميميرم، چرا باور نميكني؟
یه دَفَه خُوتِه نِشو مَی بعدِشَم قایِم مویی
هِه چِنی کِردی یَه پیرِم، سی چی باور نِمیکی
يك دقيقه خودت را نشانم مي دهي و بعد مخفي مي شوي، همين طور مرا پير كردي، چرا باور نميكني؟
دلِ زخمِم کی تُونَه بارِ غمِتِه بَکشَه
ناتَوونی زِمی گیرم، سی چی باور نِمیکی
دل زخم من كي ميتواندبار غم دوريت را تحمل كند، من ناتواني زمين گيرم، چرا باور نميكني؟
وقتی کِه دلم نسیمِ گیس تونِه شونَه میکه
زِنه ئی میرَه دِ ویرم ، سی چی باور نِمیکی
وقتي كه دلم نسيم زلفهاي تو را شانه ميكند، زندگي را فراموش ميكنم، چرا باور نميكني؟
اسمِتِه دِلِم نوشتَه بیخودی خطِش نَزَه
دِ هَمَه غیرِ تو دیرِم، سی چی باور نِمیکی
اسم تو را دلم نوشته است، بي خود آن را خط نزن، از همه كس غير از تو دورم، چرا باور نميكني؟